|
به نام دوست ، که هر چه هست ، از اوست
اول . سلام و احوال پرسی و این قضایا
دوم . اعیاد شعبانیه که گدشتند و اونایی رو هم که در پیش هستند بهتون تبریک میگم .
سوم . من توی پست قبلیم یه حرفی زدم و گفتم امیرحسین گوشی خریده ، ببینید بی جنبه برداشته عکس موبایلش رو گذاشته ، حالام می خواد 10 تا پست براش نقد فنی بذاره! باشه بابا گوشی شما خداست ! (( می دونم به این حالتی که من دارم ، می گند دوگانگی رفتاری! ))
چهارم . درس خوندن در کنار مضرات بی شماری ! که داره یه ضرر خیلی بزرگ و جبران ناپذیر هم داره ! این که تمام ذهنت رو مشغول می کنه و قدرت فکر کردن به مسایل دیگه رو ازت میگیره . یعنی تو میشی یه آدم احمق که فقط بلده تا سوال گذاشتن جلوش مداد دست بگیره و شروع کنه به حل کردن، همین.
پنجم . بند قبلی رو برای اطلاعات عمومی ننوشتم. خواستم براتون بگم که برای این پست می خواستم در مورد آینده و برنامه ریزی و این مزخرفات! بنویسم، ولی هر چی نوشتم به دلم نچسبید. پس شما فعلا اینو نشنیده بگیرید ، شتر دیدی ، ندیدی!
ششم . یکی از مهم ترین خاطراتی که هر کودک ( چیه ؟ فکر کردی 18 19 سالت شده دیگه کودک نیستی ؟ ) از دوران مدرسه اش داره ویژگی های معلم ها و برداشت های شخصی از رفتارها و شخصیت های اون بندگان خدا هست . که غالبا هم شیرین هستند . تو این پست میخوام یک بررسی از معلم های سال سوم ، که نظرات کاملا شخصی خودم هستند ، رو براتون بذارم . ممکنه خوشتون نیاد ، شایدم بیاد ، من چه میدونم !
هفتم . برای این که عدالت رو رعایت کرده باشم و پس فردا برامون حرف و حدیث درست نکنن ، معلم ها رو به ترتیب حروف الفبا آوردم . همچنین چون ما معلم خانوم نداشتیم ! از آقای همه شون فاکتور گرفتم و ننوشتم .
+ آزاد <شیمی>: از همون اول سال با توجه به شنیده ها همه نسبت به ایشون ذهنیت بدی داشتند . بعد از چند جلسه حضور در کلاس ایشون ، این ذهنیت بد، بدتر شد . تنها ویژگی مثبت این دبیر ، علاقه شون به استاد شجریان بود و بس .
+ اسکندری <هندسه> : یک معلم جوان با ته لهجه ی ترکی رو تصور کنید که مدام بگوید : "حواست باشه ، منفی میگیری ها ، پسر خوبی باشی مثبت بهت میدم ." خاطرات دبستان در ذهن انسان نقش می بنده ! اما از حق نگذریم این معلم خلق شده برای هندسه ! کتاب رو خط به خط در حد جویدن بررسی می کنن و آنچنان دایزه می کشند که پرگار باید بره جلو بوق بزنه ! در مجموع دو سالی که با ایشون کلاس داشتیم ، خاطره های بد زیادی از ایشون نداریم !
+ باقری <فیزیک>: به نظر من یه معلم به تمام معنا بود. یعنی هر کس که دیگه خدای معلمی باشه ، تازه یه ذره شبیه آقای باقری میشه ! سرکلاس این معلم هر دفعه 6 7 صفحه جزوه می نوشتیم ، ولی ساعت عین برق می گذشت ، چرا ؟ چون این معلم در زنگ چهارم و با وجود رخوت بعد از ناهار ! اونقدر انرژی داشت که انگشت به دهان می موندیم . خدای تیکه انداختن ، یک منبع عظیم از خاطرات و تجربیات ناب و خنده دار و ...
معروف بود که آقای باقری هنوز به کلاس نرسیده ، توی سالن درس رو شروع کردن و اگر سرکلاس نا بجا کمی حواس پرتی کنی ، 2 3 خطی عقب می افتی . نکته هایی رو هم می گفتند که تو هیچ کتابی پیدا نمی شد ، ولی اونقدر هم سرکلاس ایشون می خندیدیم که تا دو روز شاد و با انرژی بودیم . الان مکه تشریف دارند ! خدا حفظشون کنه ! + حسینی <ادبیات> : یک معلم بی آزار ! به قول خودشون اشکالی نداره که دانش آموز سر کلاس گوش نکنه ولی موقع امتحان نمره خوب بیاره !
+ خوش نویسان <حسابان> : یک معلم به اصطلاح با کلاس و جنتلمن ، که ما امسال خیلی اذیتش کردیم . بنده خدا همیشه باید توی جیب آشورلو دنبال سوییچ ماشینش می گشت ! البته ما ایشون رو خیلی دوست داشتیم و یکی دوباری هم شرمنده اش کردیم( مثل روز معلم و کریسمس! ) . راستی هنوز هم باهم در ار تباط هستیم و هفته پیش با ایشون رفته بودیم ییلاق و یه صبح تا عصر باهم بودیم . جاتون خالی !
+ دلشاد <ورزش> : همیشه به ما ( گروه رباتیک ) گیر می داد که مغرور شدیم ، به قول خودش کلفت شدیم ! و خیلی هم سعی کرد که ما رو نازک کنه ! البته از همون سال اولی که وارد مدرسه شدیم با پایه ما بد شد و این تا سال سوم ادامه داشت. ما که حلالش کردیم ، اونم ما رو حلال کنه انشاالله !
+ زند وکیل <زبان فارسی> : من که زیاد سر کلاس ایشون حاضر نبودم ! ولی همون چند جلسه انگشت شماری هم که بودم ، چیزی ار حرف زدن ایشون نفهمیدم چون آقای زند علاقه ای به آوردن فعل در انتهای جملات شون نداشتند و نمودار صدای حرف زدن ایشون اکیدا نزولی بود تا جایی که اواخر جمله منفی میشد !
+ سماک <تاریخ> : یک معلم پیر که فقط یکی دو سال از خدا کوچک تر بود. من در ترم اول ، 5 ساعت و در ترم دوم تنها 30 دقیقه ! سرکلاس ایشون حاضر بودم.. پس حق اظهار نظر ندارم !
+ ظهرابی <جبر و احتمال> : یک معلم جوان ، قمی اصیل با لهجه خفن ، متخصص تلف کردن وقت کلاس . البته از من خیلی خوشش می اومد و همیشه می گفت از این یاد بگیرید ، ترم اول فقط 3 4 جلسه سرکلاس من بود ولی نمره اش شد 19 . در کل معلم چندان خوبی نبود!
+ عزتی <زبان> : ایشون یک ویژگی برجسته داشتند : دادن نمره به صورت کیلویی ! .کافی بود بالای 18 بشی تا نمره ات 20 بشه . البته سال دوم ایشون رو خیلی اذیت کردیم. اسم کوچیک شون اصغر بود و ما چند باری با شعارهای :"اصغر دوستت داریم" و " ایول ، ایول ، داش اصغر رو ایول" به ایشون ابراز علاقه کردیم.
+ کریمی <دین و زندگی> : متخصص پیچوندن کلاس ، ما که نفهمیدیم ایشون کی دین و زندگی 3 رو به ما درس داد ! فقط اینو یاد گرفتیم که وقتی خونه رفتیم بشینیم کتاب رو بخونیم و تازه بفهمیم درس در مورد چی هست ! تازه هر جلسه هم باید از چیزایی که خونده بودیم ، سوال جواب می دادیم .
+ موسوی <عربی> : ایشون از نظر معلمی و تسلط یه چیزی بودند تو مایه های آقای باقری ولی بدون انرژی! ربان عربی رو خورده بودند و به شدت خوب درس می دادند . در کل دو سالی که با ایشون بودیم ، معلم خیلی خوبی بودند . البته اگر اون عادت بدشون که بدآموزی هم داره رو کنار بذارند ، بهتر هم می شند! ( عادت کشیدن سیگار ، در زنگ تفریح ! )
هشتم . ببخشید این پست یه مقدار طولانی شد . اگر تا اینجا رسیدید ، یعنی تا آخرش خوندید که نظرتون رو بذارید اگر هم یه دفعه اومدید آخرش بازم نظرتون رو بذارید . در هر صورت نظر بذارید ! اگر هم خواستید می تونید نظر بذارید . ببا نظر بذارید دیگه !
خداحافظ
|