تبليغاتX
من بی تو
 
 
   
 
 

به نام خدا

دوستان وبلاگی و غیر وبلاگی سلام .

نمیه شعبان ، میلاد ِمعشوق همه ی دلها مبارک .

بایت تاخیر بیش از یک هفته ایم در پست ندادن عذر میخوام ، روزهای گذشته غالبا یا موس نداشتم یا حال پست دادن نداشتم ، روزی هم که جفتش رو داشتم ، وقت نداشتم !

همونجوری که احتمال داره بدونید چند روز پیش روز ما بود ، ما منظورم شما هم هست ، یعنی روز جوان . خیلی آرام و بی سروصدا اومد و به همون آرامی هم رفت .

به همین مناسبت هفته نامه همشهری جوان ، این هفته یادداشت های بچه های تحریریه رو به موضوع جوان اختصاص داده و یک پرونده ویژه هم در رابطه با جوان ها از دید آمار و ارقام جمع و جور کرده که خیلی توپ بود !

یادداشت ها که همشون عالی بودند و پر از نگاه های دلنشین . من یادداشت محمد جباری ، معاون سردبیر رو انتخاب کردم تا تو وبلاگ بذارم. به نظر من بخونیدش ، چون بعد از خوندنش احساس پشیمونی نمی کنید.

لطفا اگر شروع کردید تا آخرش بخونید .

برای پست بعدی هم ( تو این هفته) یک آپ تصویری از عکس های دبیرستان دارم ، حتما سر بزنید.

بیش از این مزاحم نمی شم! پیاپیش حداحافظی میکنم و شما رو به خوندن یادداشت زیر دعوت کنم ؛ یا علی

******

فکر می کنید صدا سیما چرا سریالی مثل <<ترانه مادری>> را ساخته است ؟برای سرگرم شدن مردم در شب های تابستان ؟ برای پر کردن آنتن؟ برای جذب پیام های بازرگانی ؟ به فهرست بلندبالای دکترهای روان شناس تیتراژ آخر این سریال دقت کرده اید ؟ به یکی از مضمون های اصلی این سریال، آمدن یک پسرشهرستانی به تهران برای رفتن به دانشگاه و عاشق شدنش دقت کرده اید ؟ حواستان هست که تلویزیون دارد خیلی راحت روابط دختر و پسرها در فضای دانشگاه را نشان می دهد ؟ فکر می کنید نشان دادن این روابط به خاطر جذاب کردن قصه و نشاندن بیننده ها پای تلویزیون بوده است ؟ حواستان به برخوردهای متفاوت مادر و پدر پویا و پدر نغمه و خاله سمیرا و بقیه درباره رابطه پویا و نغمه بوده است ؟  فکر نمی کنید یکی از اهداف تلویزیون برای ساخت این سریال ، آموزش چگونگی برخورد مناسب با این نوع روابط ، به پدر و مادرهاست ؟ فکر نمی کنید صدا وسیما از آمارهایی مثل این آمار سازمان ملی جوانان خبر داشته که بیشتر از 50 درصد دخترها و پسرها پیش از ازدواج با هم ارتباط دارند؟ ( ارتباط را به معنای با هم حرف زدن بگیرید نه چیز دیگر) فکر نمی کنید چند نفر آدم عاقل در تلویزیون دور هم نشسته اند و گفته اند باید این موارد را آموزش داد و جوان ها و پدر و مادرهایشان را آگاه کرد ؟ اینکه به جای سرپوش گذاشتن روی پدیده های اجتماعی، نوع برخورد با این پدیده ها را به مردم آموزش بدهیم ؛ اینکه سبک زندگی در این دنیای جدید را به مردم یاد بدهیم؛ کمبودی که به شدت در زندگی ما جوانها احساس می شود.

یه ما زندگی در این دنیای جدید را یاد نداده اند. پدران و مادران ما از سیاره ی دیگری آمده اند و طبیعی است که این چیزها را بلد نباشند که به ما یاد بدهند. در سیاره آنها ، ارتباط دختر و پسر به جمع های فامیلی محدود می شد و اگر رابطه جدیدی می خواهد شکل بگیرد ، مدل خواستگاری را برای آن آماده و حاضر دارند. برای آنها ارتباطات دختر و پسرها در مکان هایی مثل دانشگاه تعریف نشده است.برای آن ها ارتباطات دختر و پسرها در محیط های مجازی مثل چت و وبلاگ و ... تعریف نشده است و طبیعی است که برای آنها مدل خاصی نداشته باشند. آنها خبر ندارند که تحقیقات نشان داده 97 درصد پسرها و دخترهایی که چت می کنند ، با جنس مخالف خود چت می کنند .آنها اصلا نمی دانند پسرها ودخترهایشان وقتی در اتاق خود به اینترنت وصل می شوند ، با چه دنیایی روبرو می شوند.

نه تنها پدر و مادرها که خیلی از بزرگتر ها از خیلی از مسائل ما جوان های نسل جدید ، خبر ندارند و زحمتی هم برای خبردار شدن از آن نمی کشند. آنها نمی دانند که نوجوان امروز از وقتی به سن بلوغ می رسد تا وقتی که دیگر <<بزرگ>> شود ، شرایط متفاوتی را با نوجوانی آنها می گذارند. در زمان آنها نه ماهواره بود ، نه اینترنت ، نه دی وی دی ، نه ام پی تری و نه هزار کوفت و زهرمار دیگر که بدانند جوانی در این روزها چقدر سخت است ، که پاک بودن و پاک ماندن در این روزها چقدر سخت است. نمی دانند سبک زندگی آنان بدرد این جوان ها نمی خورد و جوان ها به یک سبک زندگی تازه ، به یک مدل زندگی جدید نیاز دارند. آنها فقط یک مشت توصیه خاک گرفته نسل خودشان را تحویل ما می دهند و خیال خودشان را راحت می کنند و بعد خودشان را آماده می کنند برای گیر دادن به ما که بگویند لباست را درست کن ، رفتارت را درست کن ، اخلاقت را درست کن . آنها نمی دانند که یک جوان در این روزها ممکن است هم نماز بخواند ، هم فیلم سانسور نشده نگاه کند ، هم موسیقی فلان جور گوش کند و هم هزار کار دیگر بکند. آنها از زندگی پر از تصاد جوان ها خبر ندارند و به همین دلیل نمی توانند خوب آنها را راهنمایی کنند و به جای آموزش سبک زندگی به این جوان ها ، فقط بیانیه صادر می کنند و حرف می زنند و حرف می زنند و حرف می زنند....

ما جوان ها در طی کردن این راه ناشناخته ی بزرگ شدن تنهاییم ، تنهای تنها .

******

 
 
 |    حکاکی شده با دستان(نا) مبارک شاهین
 
 
   
 
 

به نام دوست ، که هر چه هست ، از اوست

 

اول . سلام و احوال پرسی و این قضایا

 

دوم . اعیاد شعبانیه که گدشتند و اونایی رو هم که در پیش هستند بهتون تبریک میگم .

 

سوم . من توی پست قبلیم یه حرفی زدم و گفتم امیرحسین گوشی خریده ، ببینید بی جنبه برداشته عکس موبایلش رو گذاشته ، حالام می خواد 10 تا پست براش نقد فنی بذاره! باشه بابا گوشی شما خداست ! (( می دونم به این حالتی که من دارم ، می گند دوگانگی رفتاری! ))

 

چهارم . درس خوندن در کنار مضرات بی شماری ! که داره یه ضرر خیلی بزرگ و جبران ناپذیر هم داره ! این که تمام ذهنت رو مشغول می کنه و قدرت فکر کردن به مسایل دیگه رو ازت میگیره . یعنی تو میشی یه آدم احمق که فقط بلده تا سوال گذاشتن جلوش مداد دست بگیره و شروع کنه به حل کردن، همین.

 

پنجم . بند قبلی رو برای اطلاعات عمومی ننوشتم. خواستم براتون بگم که برای این پست می خواستم در مورد آینده و برنامه ریزی و این مزخرفات! بنویسم، ولی هر چی نوشتم به دلم نچسبید. پس شما فعلا اینو نشنیده بگیرید ، شتر دیدی ، ندیدی!

 

ششم . یکی از مهم ترین خاطراتی که هر کودک ( چیه ؟ فکر کردی 18 19 سالت شده دیگه کودک نیستی ؟ ) از دوران مدرسه اش داره ویژگی های معلم ها و برداشت های شخصی از رفتارها و شخصیت های اون بندگان خدا هست . که غالبا هم شیرین هستند . تو این پست میخوام یک بررسی از معلم های سال سوم ، که نظرات کاملا شخصی خودم هستند ، رو براتون بذارم . ممکنه خوشتون نیاد ، شایدم بیاد ، من چه میدونم !

 

هفتم . برای این که عدالت رو رعایت کرده باشم و پس فردا برامون حرف و حدیث درست نکنن ، معلم ها رو به ترتیب حروف الفبا آوردم . همچنین چون ما معلم خانوم نداشتیم ! از آقای همه شون فاکتور گرفتم و ننوشتم .

 

+ آزاد <شیمی>: از همون اول سال با توجه به شنیده ها همه نسبت به ایشون ذهنیت بدی داشتند . بعد از چند جلسه حضور در کلاس ایشون ، این ذهنیت بد، بدتر شد . تنها ویژگی مثبت این دبیر ، علاقه شون به استاد شجریان بود و بس .

+ اسکندری <هندسه> : یک معلم جوان با ته لهجه ی ترکی رو تصور کنید که مدام بگوید : "حواست باشه ، منفی میگیری ها ، پسر خوبی باشی مثبت بهت میدم ." خاطرات دبستان در ذهن انسان نقش می بنده ! اما از حق نگذریم این معلم خلق شده برای هندسه ! کتاب رو خط به خط در حد جویدن بررسی می کنن و آنچنان دایزه می کشند که پرگار باید بره جلو بوق بزنه ! در مجموع دو سالی که با ایشون کلاس داشتیم ، خاطره های بد زیادی از ایشون نداریم !

+ باقری <فیزیک>: به نظر من یه معلم به تمام معنا بود. یعنی هر کس که دیگه خدای معلمی باشه ، تازه یه ذره شبیه آقای باقری میشه ! سرکلاس این معلم هر دفعه 6 7 صفحه جزوه می نوشتیم ، ولی ساعت عین برق می گذشت ، چرا ؟ چون این معلم در زنگ چهارم و با وجود رخوت بعد از ناهار ! اونقدر انرژی داشت که انگشت به دهان می موندیم . خدای تیکه انداختن ، یک منبع عظیم از خاطرات و تجربیات ناب و خنده دار و ...

معروف بود که آقای باقری هنوز به کلاس نرسیده ، توی سالن درس رو شروع کردن و اگر سرکلاس نا بجا کمی حواس پرتی کنی ، 2 3 خطی عقب می افتی . نکته هایی رو هم می گفتند که تو هیچ کتابی پیدا نمی شد ، ولی اونقدر هم سرکلاس ایشون می خندیدیم که تا دو روز شاد و با انرژی بودیم . الان مکه تشریف دارند ! خدا حفظشون کنه !
+ حسینی <ادبیات> : یک معلم بی آزار ! به قول خودشون اشکالی نداره که دانش آموز سر کلاس گوش نکنه ولی موقع امتحان نمره خوب بیاره !

+ خوش نویسان <حسابان> : یک معلم به اصطلاح با کلاس و جنتلمن ، که ما امسال خیلی اذیتش کردیم . بنده خدا همیشه باید توی جیب آشورلو دنبال سوییچ ماشینش می گشت ! البته ما ایشون رو خیلی دوست داشتیم و یکی دوباری هم شرمنده اش کردیم( مثل روز معلم و کریسمس! ) . راستی هنوز هم باهم در ار تباط هستیم و هفته پیش با ایشون رفته بودیم ییلاق و یه صبح تا عصر باهم بودیم . جاتون خالی !

+ دلشاد <ورزش> : همیشه به ما ( گروه رباتیک ) گیر می داد که مغرور شدیم ، به قول خودش کلفت شدیم ! و خیلی هم سعی کرد که ما رو نازک کنه ! البته از همون سال اولی که وارد مدرسه شدیم با پایه ما بد شد و این تا سال سوم ادامه داشت. ما که حلالش کردیم ، اونم ما رو حلال کنه انشاالله !

+ زند وکیل <زبان فارسی> : من که زیاد سر کلاس ایشون حاضر نبودم ! ولی همون چند جلسه انگشت شماری هم که بودم ، چیزی ار حرف زدن ایشون نفهمیدم چون آقای زند علاقه ای به آوردن فعل در انتهای جملات شون نداشتند و نمودار صدای حرف زدن ایشون اکیدا نزولی بود تا جایی که اواخر جمله منفی میشد !

+ سماک <تاریخ> : یک معلم پیر که فقط یکی دو سال از خدا کوچک تر بود. من در ترم اول ، 5 ساعت و در ترم دوم تنها 30 دقیقه ! سرکلاس ایشون حاضر بودم.. پس حق اظهار نظر ندارم !

+ ظهرابی <جبر و احتمال> : یک معلم جوان ، قمی اصیل با لهجه خفن ، متخصص تلف کردن وقت کلاس . البته از من خیلی خوشش می اومد و همیشه می گفت از این یاد بگیرید ، ترم اول فقط 3 4 جلسه سرکلاس من بود ولی نمره اش شد 19 . در کل معلم چندان خوبی نبود!

+ عزتی <زبان> : ایشون یک ویژگی برجسته داشتند : دادن نمره به صورت کیلویی ! .کافی بود بالای 18 بشی تا نمره ات 20 بشه . البته سال دوم ایشون رو خیلی اذیت کردیم. اسم کوچیک شون اصغر بود و ما چند باری با شعارهای :"اصغر دوستت داریم" و " ایول ، ایول ، داش اصغر رو ایول" به ایشون ابراز علاقه کردیم.

+ کریمی <دین و زندگی> : متخصص پیچوندن کلاس ، ما که نفهمیدیم ایشون کی دین و زندگی 3 رو به ما درس داد ! فقط اینو یاد گرفتیم که وقتی خونه رفتیم بشینیم کتاب رو بخونیم و تازه بفهمیم درس در مورد چی هست ! تازه هر جلسه هم باید از چیزایی که خونده بودیم ، سوال جواب می دادیم .

+ موسوی <عربی> : ایشون از نظر معلمی و تسلط یه چیزی بودند تو مایه های آقای باقری ولی بدون انرژی! ربان عربی رو خورده بودند و به شدت خوب درس می دادند . در کل دو سالی که با ایشون بودیم ، معلم خیلی خوبی بودند . البته اگر اون عادت بدشون که بدآموزی هم داره رو کنار بذارند ، بهتر هم می شند! ( عادت کشیدن سیگار ، در زنگ تفریح ! )

 

هشتم . ببخشید این پست یه مقدار طولانی شد . اگر تا اینجا رسیدید ، یعنی تا آخرش خوندید که نظرتون رو بذارید اگر هم یه دفعه اومدید آخرش بازم نظرتون رو بذارید . در هر صورت نظر بذارید ! اگر هم خواستید می تونید نظر بذارید . ببا نظر بذارید دیگه !

خداحافظ

 

 
 
 |    حکاکی شده با دستان(نا) مبارک شاهین
 
 
   
 
  سلام به همه دوستان خوبم. باید یه معذرت خواهی از همه داشته باشم که پست جدیدی نزدم(به خاطر تنبلی خودت بوده. اینارو وجدانم گفت). از همه دوستانی هم که نظر دادن ممنونم.

در تایید فرمایش دوست عزیزم آقا شاهین باید بگم که بله رفتم گوشی "ان ۸۲" (هر چی خواستم انگلیسی بنویسم نشد.) رو خریدم. یکم از گوشی قبلیم گرونتر بود. اینم یه عکس از گوشی جدیدم.

یه جا نوشته بود این گوشی به عنوان عروس گوشی های نوکیا شناخته شده.

البته باید بگم که قبل از این "سی ۱۱۳" موتورولا داشتم. من هیچ وقت فراموش نمیکنم که از کجا به کجا رسیدم برای اینکه بفهمید منظورم چیه اسم سی ۱۱۳ رو جستجو کنید و یه عکس ازش ببینید بعد منظورم رو مفهمید.

 

پول و بیشتر دوست داری یا علم؟ این سوال که خیلی از ما ها تجربش کردیم. (تازه از من اینم میپرسیدن: پول و بیشتر دوست داری یا ثروت؟!!!!) کاری ندارم کدوم بهتره، چیزی که من بهش فکر میکردم آدم بزرگان. اونا صبح تا شب کار میکنن تا به قول خودشون یه لقمه نون حلال بیارن توی خونه. اما تا کی؟؟؟ سالهاست که این روند ادامه داره: کوچیکن، بزرگ میشن، تخصص پیدا میکنن، کار میکنن، پول جمع میکنن، آخرشم انا لله و انا الیه راجعون. سیر قشنگیه نه؟ به نظر شما هدف خدا از اینکه انسان رو آفریده همین بوده؟ بله پول برای زندگی لازمه ولی به نظرت چقد از آدما زندگیشون رو خلاصه کنی میشه ثروت؟ من که فک نمیکنم کم باشن.

شاید حرفام نگاه بد به قضیه باشه ولی چیزیه که توی جامعه وجود داره. همیشه باید به خودمون یه تلنگرهای کوچکی بزنیم که نکنه ما هم اینطوری بشیم.

من نمیخوام بگم کار کردن بده. نمیدونم تونستم منظورم رو درست برسونم یا نه؟ امیدوارم که تونسته باشم.

اگه فرصتی بود توی پستای بعدیم یه بحثی هم در مورد رابطه پول با خوشبختی میکنم.

راستی پیشاپیش اعیاد شعبانیه بر همه دوستان مبارک.

 
 
 |    حکاکی شده با دستان(نا) مبارک امیرحسین
 
 
   
 
 

به نام خداوند عزیز

 

سلام

 

"سالروز عشق بازی خدا با برترین انسان تاریخ" رو به همه تون تبریک میگم. ( البته با کمی تاخیر)

مرداد 87 مصادف هست با آغاز بیستمین سال رهبری حضرت آیه الله خامنه ای ، به همین مناسبت این پستم یک مقداری ویژه هست.

زندگی مقام معظم رهبری در اوج سادگی و به معنای وقاعی کلمه علی وار هست ، به گونه ای که منزل حضرت فرش ندارد و با موکت پوشانده شده است ، مطمئنا این ساده زیستی مانند برخی از آقایان حاصل تزویر و ریا نیست . پدر و مادرم در سفری به مکه با خواهر رهبر همراه بودند. خواهر آقا بعد از 60 سال برای بار اول به مکه مشرف می شدند و به گفته ی خودشون ، پول سفر رو هم از طریق قالی بافی جمع کردند .

این گونه است که سخنان این مرد بزرگ همیشه بر جان ودل می نشیند . چه ایرانی و چه غیر ایرانی میداند که حضرت هیچ وقت بیهوده سخن نمی گویند و هنگامی که می گویند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ، واقعا این گونه است ، بر خلاف لاف زدن خیلی از مسئولان !

دو خاطره از ایشون رو در ادامه آوردم  :

1- به نقل از مسئول سابق روابط عمومی بیت رهبری  :

< من دز زمان مسئولیت برای یک کاری شخصی خدمت ایشان رفتم . ایشان مشغول نوشتن بودند و کار اداری انجام میدادند. وقتی آن کار شخصی را می خواستند یادداشت کنند ، دیدم خودکار دیگری از جیب شان در آوردند و یادداشت کردند و من با چشمانم دیدم که تا این حد مسائل بیت المال را رعایت می کنند. آقازاده های ایشان هم زمانی که من مسئولیت در روابط عمومی بیت داشتم ، از ما بعضا نوار سخنرانی می خواستند . می گفتند که پول این نواز چقدر می شود و پولش را می دادند و این مسائل را رعایت می کردند . >

2- به نقل از آیت الله خزعلی :

<زمانی که رهبر رییس جمهور بودند ، سفری به لیبی داشتند.در لیبی ، خیمه ای بر پا کرده بودند که ارتفاع در ورودی آن خیمه کوتاه بود و به ناچار هر کس میخواست وارد بشود ، باید خم می شد. از طرفی داخل خیمه ، روبروی در، عکس محمد قذافی- رهبر مستبد لیبی- بود. یعنی هر کس وارد می شد ، ناخواسته در مقابل عکس قذافی سر خم می کرد. حضرت آیت الله خامنه ای وقتی می خواستند وارد خیمه شوند ، پشت به در می کنند و به پشت وارد می شوند تا در مقابل عکس قذافی سر خم نکنند.>

 

در آخر هم غزلی زیبا سروده ی ایشون رو آوردم تا با طبع شاعری رهبر هم آشنا بشید :

 

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم          چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم کم  و بیش                  چون آیینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی                 من محرم راز دل طوفانی خویشم

یکچند پشیمان شدم ازرندی و مستی          عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم             شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر       افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند "امین" بسته ی دنیا، نیم اما            دلبسته ی یاران خراسانی خویشم

 

راستی یه مطلب در گوشی هم بگم امیرحسین زده سیم آخر و نزدیک به پنج میلیون ریال داده گوشی تلفن همراه خریده ! اینم پیش خودمون بمونه سیم کارتش ایرانسل هست تازه شارژم نداره !

 

تا درودی دیگر بدرود

 




 

 
 
 |    حکاکی شده با دستان(نا) مبارک شاهین
 
 
   
 
 

به نام خدا، که سنت او نوآوری است*

* تکیه کلام فیصر امین پور، هنگام شروع سخن

اول . سلام خدمت شما

 

دوم . همانطوری که مشاهده می کنید تلفن منزل برقرار شد. در پست قبلی اشتباهی ننوشته بودم ( پرداخت هزینه ) چون واقعا هزینه پرداخت شده بود و این وسط ماجراهایی وجود داشت که بازگو کردنشون وقت گیر هست.

 

سوم . با وجود آن که من به طور جدی اهل سینما و فیلم و .. نیستم ولی شنیدن خبر مرگ خسروشکیبایی برایم ناراحت کننده بود . من صدای شکیبایی رو خیلی دوست داشتم ، صدایی با خش و لرزش دلنشین . نمی دانم سهراب سپهری خوانی شکیبایی رو شنیدید یا نه ، من مدت ها پیش شنیده بودم و بند بندش هنوز تو ذهتم غوطه ور هستند . فیلم <پری> با بازیگری او و علی مصفا هم جزو معدود فیلم هایی هست که ناخودآگاه در ذهنم نقش بسته. همه ی خانواده ام از باریگری او خاطره داشتند و برایم خیلی جالب بود که حتی مادربزرگم هم او را با نقش <مرادبیگ> سریال <روزی روزگاری> می شناخت.

 

چهارم . دو تا خبر امروز شنیدم که شیوه ی بازتاب این دو خبر و حوزه ی خبریشون برام خیلی جالب و بیشتر تاسف برانگیز بود .

اول خبر کناره گیری آقای رضازاده از المپیک و دوم خبر بازگشت تیم المپیاد ریاضی کشور .

خبر اول رو مطمئنم حتما شنیدید ولی خبر دوم رو بعضی ها نشنیده اند . چرا ؟

چون کناره گیری رضازاده سرخط خبرهای همه ی شبکه ها بود ، ولی کسب یک مدال طلا و چند نقره ی جهانی در المپیاد ریاضی چندان اهمیتی ندارد .

جایگاه ورزش با کمال تاسف و حقارت و بدبختی بسیار بسیار بالاتر از علم هست . اونم در یک کشور جهان سومی که حالا حالاها مردمش باید دنبال کسب علم باشند ولی ورزش شده دغدغه ی اصلی مسئولین .

هزینه های سنگین و کمرشکن برای ورزش می شود ولی برای حمایت از نخبه گان چی ؟ هیچ .

این هیچ یعنی واقعا هیچ ، یعنی باید به حال این مملکت فاتحه خواند، چندی پیش داشتم با کسی که مدال نقره ی فیزیک کشوری را داشت صحبت می کردم . دیدم که درس رو رها کرده و رفته برای یک شرکت با حقوق واقعا کم کار میکنه . ازش پرسیدم چرا درس رو رها کردی ؟ گفت مگه با شکم گرسنه هم میشه درس خوند ؟

نمی دونم چی بگم ، با کمال تاسف کشور و مردم ایران با شتاب وصف ناپذیری در حال حرکت به سوی مصرف گرایی و عدم تولید هستند .

به خدا من حداقل در این یه مورد خیلی سعی کردم به وقل معروف نیمه پر لیوان رو ببینم..

 

پنجم . نمی دونم برای شما پیش اومده یا نه ، ولی برای من خیلی پیش اومده که بعضی اوقات که به وبلاگ های مختلف سر می زنم با شعرهایی روبرو میشم که یه جورایی مزه شون فرق داره و به دل می نشینن .خیلی از اوقات اونا رو یادداشت می کنم ولی بدون نام شاعر ، چون نویسنده وبلاگ نامی از شاعر نمیاره.

بعدها که به کتاب های شعر ِ شاعران مورد علاقه ام سر میزنم ، بعضی از اشعار برام آشنا میاند و به یاد وبلاگ ها می افتم. کاش حداقل ما وبلاگ نویسان با آوردن نام شاعران و نویسندگان اصلی بعضی از مطالب پست هامون ، این کمترین حق رو بهشون ادا کنیم و حداقل به سرقت های ادبی که رایج شده اند کمک نکنیم.

 

ششم . داشتم یادداشت های گذشته ام رو مرور می کردم که به شعری از قیصر امین­پور برخوردم. قیصر این شعر را در جواب نوجوان هایی که در مجله <سروش نوجوانان> ، از او پرسیده بودند ، چگونه شعر می گوید ، سروده. دلم می خواست قبل از آن که سالمرگ امین­پور برسد و بخواهم کلیشه وار از او یادی کنم ، اسمش را در وبلاگم برده باشم  . شما را به خواندن این شعر دعوت می کنم .

 

ای که یک روز پرسیده بودی

<< لحظه شعر گفتن چگونه است؟ >>

گفتمت : <<مثل لبخند گل ها!

حس گل در شکفتن چگونه است؟>>

باز من گفته بودم برایت

باز از من تو پرسیده بودی

گفتمت : << مثل غم، مثل گریه >>

تو از این حرف خندیده بودی ...

لحظه شعر گفتن، برایم

راستش را بخواهی، عجیب است

مثل از شاخه افتادن سیب

ساده و سر به زیر و نجیب است ؛

من که غیر از دلی ساده وصاف

در جهان هیچ چیزی ندارم

مثل آیینه گاهی دلم را

رو به روی شما می گذارم

دست های پر از خالی ام را

پیش روی همه می تکانم

چکه چکه تمام دلم را

در دل بچه ها می چکانم

 

 

هفتم . اونقدر در دادن پست تاخیر داشتم که روم به دیوار ، روم نمیشه ازتون معذرت بخوام !

بخش اعظمی از این دیرکرد ناخواسته بود .

در طول این مدت ، مطلبی رو که می خواستم برای این پست بذارم 2 3 باری عوض شد تا آخرش به این چند تا بند رسیدم .

از حضورتون پیشاپیش قدردانی می کنم .

تابستان تان پرتغالی باد !

یا علی

 
 
 |    حکاکی شده با دستان(نا) مبارک شاهین
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین